درباره نویسنده
مرضی
از کسانیکه از من متنفرند سپاسگذارم .آنها مراقوی ترمیکنند.از کسانیکه مرادوست دارند ممنونم.آنهاقلب مرا بزرگ میکنند.از کسانیکه مراترک میکنند متشکرم.آنان به من می آموزندکه هیچ چیز تاابدماندنی نیست.ازکسانیکه بامن میمانندسپاسگذارم آنان به من معنای دوست واقعی رانشان میدهند.(کوروش کبیر)
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • مرضی
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • من و یک رویای نیمه تمام
  • حس بد
  • آرزوهای خنده دار من
  • بیچاره وبلاگم
  • قابل توجه خود شیفتگان عزیز
  • استاد شرمندتم...
  • عاشقانه های من و پشه ها
  • دانشجویی با اعمال شاقه
  • می خواهم بروم...
  • خدایا کاش می توانستم همان باشم که تو می خواهی
  • تعمیرکار لعنتی
  • آدما خیلی عجیبن
  • تا حالا شده...
  • دوری و دوستی
  • پوچ
  • چقدر خوشحال خوشحالم
  • شوق طلوع من
  • کابوس
  • منو این همه خوش شانسی محاله....محاله
  • محبت های دروغی
  • امروز تولدم بود
  • قلک دلم شکست
  • بابا یکی به داد من برسه
  • خسته شدم خب
  • دست فراموشی
  • سنگ ساااااااااااااار
  • دروغ شاخ دار
  • بازی ریاضی
  • بودن یا نبودن...مسأله این است
  • اشتباه
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
دوستان من
  • الهه
  • پرشین بلاگ
  • گوگل
  • تا بینهایت دور
  • دست نوشته های فروهر
  • اسیرساده دلی ها-اشعار عاشقانه
  • منو عشقم
  • پسری از نسل پارس
  • مهدی موچین
  • کافه بلاگ
  • یک روز بعداز ظهر
  • http://aminghalam.persianblog.ir
  • شروینسا
  • http://panjareirubeaseman.persianblog.ir
  • http://omid-vey30.persianblog.ir
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



n="center"> ابتدا نيت كنيد

سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد

.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.

براي گرفتن فال خود اينجا را كليك كنيد

مهرنوش

کمک نمیکنه

آرشیو کد آهنگ

دانلود همین آهنگ دریافت کد فال حافظ برای وبلاگ

< align=center> 

آرشیو کد آهنگ

دانلود این اهنگ

P
نبشتگی های مرضی
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی تو بمان با دگران،وای بحال دگران
من و یک رویای نیمه تمام
نویسنده: مرضی - ۱۳٩۱/٢/۳٠

چه زیبا رویایم را برایم ساختی...!!!

رویایی از زمین تا به آسمان...

همراه با دوستت دارم های متعدد!

به خودم که آمدم من در پله ی اول مانده بودم  و عاشقانه به تو که تا آسمانها

بالا رفته بودی می نگریستم!

آنقدر بالا که محو شدی و دیگر ندیدمت...

حالا من اینجا مانده ام با رویایی از زمین تا به آسمان...

با تو،اما بدون تو...!!!!!

نظرات ()



حس بد
نویسنده: مرضی - ۱۳٩۱/٢/۳٠

انقدر حس بدی دارم که حتی خودمم از خودم بدم میاد.همینافسوس

نظرات ()



آرزوهای خنده دار من
نویسنده: مرضی - ۱۳٩۱/٢/٢٦

مرضی.17سالگی:وای خدا جونم ینی میشه این کنکور لعنتی تموم شه من یونی قبول

شم؟؟؟شهرستانم اصلا نمیرم فقط تهران

مرضی18 سالگی:خدایا شکرت بالاخره منم میرم دانشگاه حالا شهرستان مگه چشه

طوریم نمیشه که تازه قوی ترم میشم.

مرضی 20سالگی:اه چرا تموم نمیشه.خسته شدم دیگه.این مدرک کاردانیمو بگیرم

بمیرمم دیگه نمیام کاشان.

مرضی 21سالگی:ینی دوباره کنکوووووووووور؟؟؟؟؟؟ناراحت

مرضی هنوز21سالگی:من فقط کارشناسی قبول شم دیگه هیچ غمی ندارم.50

ترمم طول بکشه عب نداره ولی کاشان نباشه

مرضی 22سالگی:سلام مرضی مژده بده قبول شدی.کجااااااااااا؟؟؟؟؟؟

کاشاااااااااااان

گریهگریهگریه(این منم بعد از شنیدن خبر)

مرضی 24سالگی:من نخوام مهندس شم کیو باید ببینم آخه؟؟؟؟

مرضی همین الان تو اتاقش:خدا جونم خیلی دوست دارم خواهش میکنم کمکم کن

این ترم آخرم تموم شه...

مرضی تابستوووون:واااااااای نه کنکور اررررشد.

مرضی...سالگی:در راه علم جان باخت.افسوس

نظرات ()



بیچاره وبلاگم
نویسنده: مرضی - ۱۳٩۱/٢/٢۳

ازونجایی که من آدم خیلی بی کاریم و اصلا نه درس دارم نه پروژه و نه هیچ کار دیگه ای

نشستم 1سری از چرندیات خودمو خوندم و 1هو دچار 2گانگی شدم و به عقل خودم شک

کردم...

بیچاره وبلاگم آخر نفهمید ادبیه یا چرندیاته یا ادبی چرندیاته یا اصلا مفهوم خاصی نداره یا

مفهومش اینه که من خلم یا شاید احساساتی ام یا شاید خله احساساتیم...یا شاید...

به هر حال شفای همه مریضا بالاخص مریض سفارش شده صلوااااااااات....

نظرات ()



قابل توجه خود شیفتگان عزیز
نویسنده: مرضی - ۱۳٩۱/٢/٢۳

زمونه عوض شده...

انگار هرچی بیشتر هیچی نداشته باشی اعتماد بنفستم میره بالاتر!!!!

مثه بازی گل یا پوچ

طرف پوچ پوچه ها ولی توهم میزنه که گله...

 

نظرات ()



استاد شرمندتم...
نویسنده: مرضی - ۱۳٩۱/٢/۱۸

بخدا خسته شدم از بس سر کلاسای ظهر چشم تو چشم استاد با پروویی تمام خوابم

برد از همه بیشترم سر معادلات که 3ساعته...

تازه خجالت که هیچی اعتراضم میکنم که بسه خوابمون میاد

یعنی یه همچین دانشجو همش در راه علم کسب کنی ام من...

اینجاس که باید بهم بگن

فتبارک ا... احسن الخالقیناز خود راضی

نظرات ()



عاشقانه های من و پشه ها
نویسنده: مرضی - ۱۳٩۱/٢/۱٦

انقدر بدم میاد شب که خوابیدی این پشه ها میان سمجت میشن ول نمیکنن...

بی ...من نمیدونم چطوری انقدر توانایی دارن که از زیر پتو ام نیشت میزنن...کلافه

هزار تا پنجره باز کنی نمیرن بیرون ولی کافیه گوشه ی توری پنجره اتاقت سوراخ شده

باشه

همچین با تبحر میان تو اتاق که باورت نمیشه...تعجب

لعنت به این دنیااااا...

چه ربطی داشت اصلا اینی که گفتم؟؟؟؟؟متفکر

دیدم همه میگن منم گفتم دیکه...

نظرات ()



دانشجویی با اعمال شاقه
نویسنده: مرضی - ۱۳٩۱/٢/۱٤

نمیدونم این کلمه(اعمال شاغه)رو درست نوشتم یا نه ولی هرچی که هست دیکتم از پسرا قوی تره...

راستش از کسی م روم نشد بپرسم، خو با 1عمر درس خوندن  میرفتم زیر سوال..

یکی نیس  بگه آخه دختر ,مهندس شدنت چی بود آخه..

اصن تقصیر من نیس که این استاده خوب نیس بخدا...

وگرنه من الان پروژه هام تمومیده بوووود...

.

.

.

یعنی یه همچین دانشجوی کوشایی م من...

خدایااااااا به دادم برس چرا هیشکی نیس به این بنده ی مهربونت کمک کنه  آخه؟؟؟؟؟

نظرات ()



می خواهم بروم...
نویسنده: مرضی - ۱۳٩۱/٢/٦

می خواهم بروم

می خواهم بروم تا قدر بدانی...

نبودنم را نه،نبودنش را...

خوب میدانم که بودن و نبودن من هیچ فرقی ندارد اما...

می خواهم بروم تا بدانی...

بین رفتن من و او هزاران هزار آسمان فاصله است!!!

می خواهم بروم تا بدانی خودت بودن چقدر زیباست

و خودت ماندن چه زیبا تر...

اما...

یک دنیا تفاوت است میان تمام این  خودت ها....

می خواهم بروم...

حقیقت دارد،کافیست عزم رفتن کنی...

تا همه حاضر شوند برای از یاد بردنت...!

آنکه بیشتر ادعا می کرد...زودتر!!!

می خواهم بروم...

نه برای تو...             نه برای خودم...       برای او...

برای او که چشمانش را بست به روی تمام بدی ها

مثل زمانی که من چشمان پر اشکم را بستم...

کاش لمس کنی غم نبودنش را در میان این همه بودن های

                                   افراد بیگانه...

کاش که کاش نبود واین حال و روز تو نبود...

 

تقدیم به کسی که خودش را گرفت اما خودم را به خودم بازگرداند!!1

نظرات ()



خدایا کاش می توانستم همان باشم که تو می خواهی
نویسنده: مرضی - ۱۳٩۱/۱/۳۱

خدایا نگاهم کن.

آنقدر با خودم بیگانه شده ام  که دیگر جایی برای بازگشت نمیبینم...

آنقدر شانه های نحیفم قوی شده است که سنگینی بار گناه های

هرروزه ام آزارم نمی دهد...!

انقدر وقیح شده ام  که در چشمانت زل میزنم  و بی تفاوت از حضورت

دست به هر کاری میزنم.....

خدایا چه بگویم که در میان شادی های خودم هم غریبم...

آنقدر غریب که دیگر آینه هم مرا نمی شناسد...

دلم پر است از خودم،از لغزش های پی در پی و مکررم...

از اینکه دانسته به خطا میروم و از تو هر لحظه دورتر میشوم و تو به من

هر لحظه نزدیکتر...

دلگیرم از آلوده شدن پاکی دیروزم و نا پاکی بی شرمانه امروزم...

از چشمان نگران مادرم و از چهره ی چروکیده و خسته ی پدرم...

شرم دارم از وجود نالایق و بیهوده ام....

شرم دارم از ناتوانی در برابر جبران تمام مهربانی هایت...

شرم دارم از خودم،از وجودم،جسمم،ذهنم...

شرم دارم از تمام نباید بودن ها و باید نبودن ها...

کاش می شد انقدر در آغوشت اشک بریزم که دیگر جایی برای باران

اشک های تو نباشد...

خدایا کاش می توانستم همان باشم که تو می خواهی..

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »