چرا هیچ کس نمیبیندکه گلویم اینقدر متورم شده است؟؟!!

بغضی را که در گلو دارم نه میتوانم خفه کنم ونه می توانم بیرون بریزم

وعقده ی دل خالی کنم...

چرا کسی احساسم را درک نمی کند،حرفهای نگفته ام گره ای شده

اند و مدام مشت میزنند بر این حنجر ه ی کوچک و تنهایم!

اگر بغضم  را فرو دهم از سنگینیی و فشارش قلبم میشکند و اگر

بیرون ریزم،غرورم  و اشک هایم با هم دعوایشان می شود!

هم مغرورم و هم احساس مند!

بغض من میان این دوگانگی حبس شده است...!

                          به فریادم برسید!