می خواهم بروم

می خواهم بروم تا قدر بدانی...

نبودنم را نه،نبودنش را...

خوب میدانم که بودن و نبودن من هیچ فرقی ندارد اما...

می خواهم بروم تا بدانی...

بین رفتن من و او هزاران هزار آسمان فاصله است!!!

می خواهم بروم تا بدانی خودت بودن چقدر زیباست

و خودت ماندن چه زیبا تر...

اما...

یک دنیا تفاوت است میان تمام این  خودت ها....

می خواهم بروم...

حقیقت دارد،کافیست عزم رفتن کنی...

تا همه حاضر شوند برای از یاد بردنت...!

آنکه بیشتر ادعا می کرد...زودتر!!!

می خواهم بروم...

نه برای تو...             نه برای خودم...       برای او...

برای او که چشمانش را بست به روی تمام بدی ها

مثل زمانی که من چشمان پر اشکم را بستم...

کاش لمس کنی غم نبودنش را در میان این همه بودن های

                                   افراد بیگانه...

کاش که کاش نبود واین حال و روز تو نبود...

 

تقدیم به کسی که خودش را گرفت اما خودم را به خودم بازگرداند!!1