قلک دلم شکست

امروز قلک دلم نا خودآگاه شکست

انگار که از هجوم غم های هر روزه ام لبریز شده بود...

و حال ....

من مانده ام و سرمایه ی دل شکسته ام که یک دنیا غم واندوه اس

    

                          

/ 5 نظر / 15 بازدید
میم.صدقی

قدر این سرمایه ها رو بدون عزیزم [لبخند] و دوباره به قلک دلت بریزشون پس اندازشون کن برای خرید چیزی گرانبها به نام تجربه[گل]

مهدی

الهی من قربون این قلکت بشم مرضی جونی....... ببین مرضی اون ته مهاشو نیگاه کن شاید یه پولی مولی پیدا بشه ها...؟ یه وقت میبینی از دستت در رفته یه چیزی توش انداختی ها...؟ [نیشخند]

مهدی

ولی خدای مرضی معلومه که خیلی اوضات به هم ریخته... اخه نیگاه کن..بارون نمیادها ..ولی چتر گرفتی دستت...... وای وای..دیگه همین روزاست که بیان و یه لباس سفید تنت کنن و ببرنت......[خنده]

omid

درود.. شاعر ازکوچه مهتاب گذشت... لیک شعری نسرود.. نه که معشوقه نداشت نه که سرگشته نبود.. سالها بود دگر کوچه مهتاب خیابان شده بود... بدرود

آمد

ايشالا اين سرمايه به باد بره و به نوعي ورشكست بشه[نیشخند]