مرضی سیاه پوش

نپرسید که چرا سیاه پوشم...

نپرسید که این چادر سیاه که هر روز و شب به دورم می کشم برای

چیست؟؟!!

نمی خواهم حتی سپیدی دستانم در میان این همه سیاهی

بدرخشد...

چندیست که عزادارم و سیه پوش دل خویشم...

آخر مدتیست که خودم را از دست داده ام!

نمیدانم چگونه و برای چه،اما خوب میدانم کجا!

من عزادار نیستی خویشم در میان هستی دیگران!

وجود من در میان بی وجودیهایم دفن شده!

شاید روزی مسیح من نیز بیاید و با دم خود از نو زنده ام کند  اما شاید

هم برای همیشه....

/ 4 نظر / 11 بازدید
مهدی

واه واه گل به این سیاهی رو از کجا آوردی تو............ بابا مشکی رنگ عشقه چرا شماها همتون وقتی تو عشق شکست میخورین مشکی میپوشین...همین کارا رو کردین که رضا صادقی بیچاره گفت دیگه مشکی نمیپوشم...[خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده]

حدیث

ای مرضی میگم کاشانم بهت چی میگفتن؟ خجالت بکش[قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه]

ننسی

سوره یاسین آبه 81 رو بخون و بهش ایمان پیدا کن مطمئن باش همه ی سیاهی ها از بین میره

بردیا

نقد احساسات درونی یه نفر غیر ممکنه. پس من فارغ از احساستون فقط در مورد نوشتتون نظر میدم. به نظرم خیلی معمولی اومد. مثل همه نوشته هایی که همه دخترا (همشون) تو سن 14 تا 17 نمونشو تو دفتر یادداشتاشون دارن.